حسين بن حسن خوارزمي
568
شرح فصوص الحكم
دليل الأشاعرة . يعنى : مگوى كه در كلام تو كه فرمودى : « بل الإنسان لا يشعر به من نفسه انه في كلّ نفس لا يكون ثم يكون » ، لفظ « ثم » مذكور است ، و « ثم » اقتضاى مهلت مىكند . پس عدم كون و كون در يك زمان نباشد ، از آن كه « ثم » گاه از براى تقدّم نيز مذكور مىشود ، كما قال تعالى : * ( ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخانٌ » « 50 » ، و قال : « ثُمَّ كانَ من الَّذِينَ آمَنُوا » « 51 » ، چه مهلت نيست در ميان خلق ارض و خلق سماء و در ميان اطعام مسكين و از مؤمنين بودن . و در مواضع مخصوصه « ثم » نزد عرب تقدّم رتبه عليّت اقتضا مىكند ، چون قول شاعر كه مىگويد : « كهز الرديني ثم اضطرب » . و شك نيست كه زمان هر عين زمان اضطراب مهزوز است . و « ثم » اگر چه اقتضاى ترتيب و تراخى مىكند و ترتيب مقتضى تقدم بعضى است بر آخر ، اما اين تقدّم [ 233 - پ ] گاهى به زمان باشد و گاهى به رتبه و شرف و گاهى بالذات ، چنان كه در عليّت و معلوليّت است . پس « ثم » مذكور مىشود و مهلت نمىباشد . پس چنان كه زمان هز عين زمان اضطراب مهزوز است ، همچنين زمان عدم عين زمان وجود مثل است در تجديد خلق . و اين مثل قول اشاعره است در تجدّد و تبدّل اعراض . و مذهب شيخ كه تبدّل را در جميع جواهر و اعراض اثبات مىكند نه تنها در اعراض ، سابقا گذشت . فإن مسألة حصول عرش بلقيس من أشكال المسائل إلا عند من عرف ما ذكرناه آنفا في قصته . يعنى : مسألهء حصول عرش بلقيس مشكلترين مسايل است مگر نزد كسى كه دريافته باشد آن چه پيشتر در قصهء او ذكر كرديم از ايجاد و اعدام . فلم يكن لآصف من الفضل في ذلك إلا حصول التجديد في مجلس سليمان عليه السّلام . پس آصف را در اين امر فضلى به غير حصول تجديد در مجلس سليمان - عليه السّلام - نيست . و اين حصول يا از او بود به امر او تعالى « 52 » ، يا از حق بود در صورت
--> « 50 » س 41 ى 11 . « 51 » س 90 ى 17 . « 52 » قا : به امرى تعالى .